اولین نوازنده که در حال نواختن سازش به خون تپید امروز برخلاف روزهای دیگر مسجد روستای چاه فهله پر از ادم بود ، این همه ادم حتی روز جمعه هم برای نماز جماعت جمع نمی شدند ، چه برسد به نماز پسین و روز چهار شنبه ، بعد از نماز چند نفری که سر وضع انها نشان می داد که اهل این دور برا نیستند ، چند دقیقه ای با هم پچ پچ می کنند وبعد یکی از انها رو به مردم می کند و می گوید" اسم من کامران است و می خواهم چند دقیقه ای با شما صحبت کنم ، مردم مواظب باشید ،امپریالسم می خواهد به انقلاب ما ضربه بزند انها از راههای مختلفی وارد می شوند که به غارت وچپاول سرمایه های ما ادامه دهند ، ما باید مواظب باشیم انها اگر دوباره به اینجا راه پیدا کنند این بار چیزی برای ما باقی نخواهند گذاشت حتی حصیر زیر پشت شما هم به غارت خواند برد، ما باید از امام و از انقلاب دفاع کنیم" حسن احمد که ادم شوخ و اهل شعر بود و به همین خاطر مردم چاه فهله اورا حسن شاعر صدا می زدند ، بلند می شود ورو به کامران و دوستان می کند و می گوید " ببخشید اقایون بهتر نبود شما بجای مسجد به ژاندارمری می رفتی از این دزد شکایت می کردی، ما که تفنگی نداریم که جلو این دزد بگیرم " کامران ادامه می دهد و می گوید " اما این وظیفه ای همگی ما است که جلو انها بیستیم ، با عوامل داخلی انها باید مقابله بکنیم انها از راههای مختلف وارد می شوند تا به انقلاب ضد امپریالیستی ضربه بزنند " حسن شاعر از جا بلند می شود و از مسجد بیرون می رود ،به دنبال او بقیه نیز بلند می شوند و می روند، زینب نگران روی گفاره* نشسته منتظر امدن حسن بود ، ساعت پاسی ازشب گذشته بود که با صدای عو عو سگان زینب از جا بلند شد ، فانوس برداشت وبطرف در حیات راه افتاد ، "زینب منم در باز کن " زینب در باز کرد و عصبانیت رو به حسن" این چه وقت هوندنن*؟" حسن بدون اینکه چیزی بگوید بطرف گفاره می رود و می شیند رو به زنش زینب می گوید " یک گلاس* هو بیا بخروم بعد تعریف اکنوم که بی چه دیر هوندم" حسن لیوان دومش هم سر می کشد و پایش از گفاره اویزان می کند وبه رو به زنش " اول بیا گروم* بنین تا خبر خشی* هادم* زینب نزدیک حسن مینشیند " خوب حلا بگو " حسن " نه اینطوری نمی گویم بیا نزدیکتر" وبا دست زینب را بطرف خودش می کشد و می بوستش ، زینب با خنده می گوید" فصل بهار نیامده تو مثل نری* مست بوده ای، حالا خبر خوشت چه هست؟" حسن" بلاخره ساز ودهل برای عروسی فردا پسر خالو یوسف هم جور شد، خیلی مشکل بود کسی پیدا کنند که بیاد تو عروسی ساز ودهل بزنه ، لوطی ها می ترسن، زینب" خوب شد خالو یوسف به ارزویش رسید ،همیشه می گقت پسرم با ساز ودهل سوار بر شتر ببرم سر هو* ، فردا صبح لباس هیش* خودمون و بچه برداریم وبریم چاه فهله تا کمک بکنیم" حسن " من هم برای همین دیر کردم پنچ تا کهره* کشتیم وچولدون* برای منجلهای* بزرگ ، برای فردا اماده کردیم. راستی زینب یادت نرود تمام کهرو و مرغ و خروس و چورکون* بیاری داخل سرا* چون می گویند دزد خیلی بدی پیدا شده و همه چی با خودش می بره حتی از حصیر زیر پشت ادم هم نمی گذره می گویند اسمش امپریالیست است ." ساعت چهار بعدازظهر غلام جعفر شلوار لوطچی خودش به پا می کند ،تسمه اش با دهها جرنگ* به کمرش می بندد ،وسازش از کیسه در می اورد، به همرا نوازنده های دهل گپ* دمپک و دهل کوچک ، به وسط زمین می اید بیرون خانه خالو یوسف دایره وار حصیر پهن نموده اند وصدها نفر از مردم چاه فهله و روستاهای اطراف برای شنیدن صدای ساز ودهل جمع شده اند، تا حالا سابقه نداشته که این همه ادم برای عروسی به چاه فهله بیایند، چند سال بود کسی صدای ساز نشنیده بود ، سازی که با صدای ان نسلهای زیادی بهترین و شیرینترین دوران زندگی شان اغاز نموده بودند، غلام جعفر سر پیک سازش تنظیم می کند گردنش بال می گیرد و در ساز می دهد ، خالو یوسف بغض گلویش می گیرد و خرص* از چشمانش جاری می شود بلاخره به ارزویش رسیده بود ، لنگ از دور سرش برمیدار وبه کمرش می بندد و به همراه لوطی در داخل میدان شروع به رقص می کند، صدای ساز و دهل گپ به همراه باد شمال روستاهای اطراف را نیز به این شادی دعوت می کنند. دهها نفر که دیگر با صدای ساز نمی توانستند ارام بنیشنند وارد میدان شده بودند و می رقصیدند، غلام جعفر ریتم نواختن عوض می کند و اهنگ محبوب خودش که با ان ساز نواختن یاد گرفته بود می زند، برای همه این ریتم اشنای است ، دادا زینی دادا زینی چه توا از بمبی کاسه چینی صهن طلای چه توا از بمبی غلام جعفر در سازش می دمید و به دورخودش می چرخید ،چنان مست نواختن بود که دیگر زمان مکان یادش رفته بود، در همین موقعه صدای در اسمان پیچید ، کمنزیل* و کغار* و سوریسک که بر شاخه های کهور وکرت اطراف خانه خالو یوسف نشسته بودند به پرواز در می ایند ، برای انها این صدای اشنای بود، غلام جعفر در حالیکه سازش در بغل گرفته بود به جلو خم می شود و نقش بر زمین می گردد ، گلوله به چشم راستش اصابت و از پشت سرش بیرون امده بود ، اما ساز غلام جعفر بر زمین نماند و نخواهد ماند نسل تازه ای در راهند تا با دمیدن در ساز غلام جعفر پیروزی عشق و زندگی بر مرگ خبر دهند. 
به فاصله پانصد متری از محل جشن ماشینی پارک شده بود با چهار سرنشینی که هرکدام چفیه ای به گردن داشتند یکی از انها به بغل دستی اش می گوید " برادر تک تیرانداز خوبی هستی " * چاه فهله روستای در شرق استان هرمزگان می باشد که غلام جعفر در ان توسط پاسداران جمهوری اسلامی در سالهای اول انقلاب بقتل رسید *گفاره = سکوی که با کنده درخت خرما درست می کردند و کف ان با شاخهای نخل می پوشاند و یک تا یک متر ونیم از زمین بلند بود . * گلاس = لیوان * هادم = بدهم خبر بدهم نری= بز نر در بهار فصل جفتگیری بز ها است و می گویند بزهای نر مست می شوند و می خواهند جفتگیری بکنند در قدیم هم در هرمزگان به شوخی به مردهای که تمایل به جفتگیری داشتند می گفتند مثل نری مست کرده . هو = اب هیش = عروسی هوندن = امدن این چه وقت امدن است کهره= بز سر هو = قدیما داماد به سر چاهی یا زیارتگاهی می بردند و لباس نوی تنش می کردن و سوار بر شتر یا اب به خانه بر می گردوندن . مجل = دیگ چولدون = جای برای روشن کردن اتش = اجاق سرا = اطاق چورک = جوجه جرنگ = زنگوله خرص = اشک *گروم = پیشم * کمنزیل - کغار - سوریسک = نام چند پرنده * کهور - کرت = نام درختهای بومی منطقه |