شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 74338


آرشیو
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387
سفر اخر

 

 

                                            سفر اخر

 

مکان: محله پشهر بندرعباس

 

علی بهرام  از خوشحالی در پوست خو د نمی گنجید   در حالی که سوت می زد  وارد خانه شد و رفت سراغ مادرش که داشت تو حیاط  زیر سایه گارومزنگی ، ماهی سنگسر  برای تنوری کردن اماده می کرد  علی بهرام

خم می شود و پیشانی مادرش می بوسد، مم علی در حالی که سرش بلند کرده بود می گوید       " چه بودی ؟ دگه چه توا ؟ حالاکه همه چی درست بودن "  علی بهرام  " دگه هیچ موناوا  دلم خشن  از دلخشی  نبوسی دمت .

مم علی در حالیکه از جایش بلند شده بود،   چوکش ( پسرش)  در بغل می گیرد و می گوید "  دل م هم خشن  موا یک هیشی( عروسی )     بی چوک خو بگروم که  تو پشهر  تا حالا کسی نیگتن  سو شو  و سو روز لوطی بزند .

از هیش چوک مصیب و چوک  سهراب ، چوک  مشی ممد هم  خشتر  و گپتر بشد .انشا الله  همین سفر که برگشتی  دست بکار ابیم .

 

 

مکان: جزیره هرمز

 

       درویشی در حالیکه  چفیه خود را بالا می زد  رو به حدود بیست نفر از جوانان جزیره که در مسجد  جمع کرده بود  می گوید " برای ما  برای شهر ما  برای استان ما خجالت دارد که تا حالا هیچ شهیدی نداده است  ما باید ثابت بکنیم که  مرد جنگیم   و پدران ما  با پرتغالها  و انگلیسی ها  و هلندیها  جنگیده اند . چند نفر از برادران ریشو که همراه درویشی بودند  با هم شروع به شعار دادن می کنند ، مرگ بر پرتغال،  مرگ بر انگلیس  ،مرک بر هلند ،  این شعار سه بار تکرار می کنند بدون اینکه حتی یکی از حاضرین با انها همراهی کند .، عباس  که بچه ها  اورا  عباسو  صدا می کردند   روبه  دوستش حسن سی سی     که هم سن وسال خودش بود  می کند و یواشکی می گوید"  مگر پرتغالیها  چه کار بدی کرده اند  ؟ اگر انها نبودند  همین قلعه هم نداشتیم  ودیگر کسی به هرمز نمی امد   چون هرکس می اید برای دیدن همین قلعه می اید"  حسن با لخند  می گوید" ولشون بکن  کلاه شو  سرحدی چه ادنن از هرموز " فعلا ادم شوا بی جبهه  بی همی  هوندن هرموز "    عباسو  هم لبخندی می زند و می گوید  " درویشی قول داده که وقتی از جبهه برگشتیم  به همه  ما  نفریک  شائوف( نوعی قایق ) بدهد "

مادر عباس شب  تا صبح بیدار بود و داشت به عباس فکر می کرد  که بعد از فوت پدرش(که در طوفان چند سال پیش یه همراه دهها نفر از جاشو ها  ناپدید شده بود )  نان اور خانه بود . عباس به مادر گفته بود که این سفر اخر است ، بر که گردد  با قایق خودش می رود  ماهیگیری  و وضع انها بهتر خواهد بود  و دیگر انها را تنها نخواهد گذاشت .

 

مکان: بندر عباس محله اوزی ها

 

مادر  عارف  در حالیکه  جا نمازش    باز  می کرد که نماز  پسین بخواند   با  زنگ در  به طرف در می رود  که در باز کند   " کن ؟ "  از پشت در صدای  اشنای  بلند می شود " میوم  ....... دوست عارف "  مم عارف در باز می کند  و می گوید " بدو داخل چه بودن ؟ بی چه نفس نفس نزدی؟   هوندم خبر هادم که بی عارف شو گفتن شو بوردن  زندان شهرک " ، مم عارف  " مگر چه ای کردن ؟ "   دوست عارف " اعلامیه  دشتش بون " ،  مادر عارف   " اعلامیه  چن دگه ؟"   دوست عارف  " کاغذ ، روزنامه "  مادر عارف" مگر بخاطر  روزنامه بی کسی  زندون  ابرن ؟"  

 

یک ماه بعد :

علی بهرام  با قایقش بعد از ترک خصب  حدود یک ساعت ونیم   جزیره لارک  نیز  پشت سر می گذارد  و رو به دوستش می گوید  " نگاه بکن  چراغون بندر پیدان  تا بیست دقیقه دیگر  می رسیم  لو دریای پشهر" . قایق با سرعت  به ساحل پشهر  نزدیک می شود  و با سرعت  روی شنهای  ساحل  سینه می زند ( به ساحل می رسد ) علی بهرام  رو به دوستش" ، زود بدو بچه ها خبر بکن بیاند  تا هرچه  زودتر بار خالی کنیم "  در همین موقعه با صدای رگبار  گلوله های کلاش   مردم پشهر از خواب صبحگاهی  بیدار می شوند   مرد ریشوی که پشت نیسان پاترل  سنگر گرفته بود  با صدای بلند    به همکارانش  که  روی شنهای ساجل  زانو زده بودند  می گوید  " یک رگبار دیگر  با هم  اینبار موتور قایقش هم  هدف بگیری "  صدای رگبار    و انفجار موتور قایق  تمامی شهر را از خواب بیدار می کند  علی بهرام با بدن سوراخ  سوراخ  شده و نیم سوخته  سعی می کند خود را از قایق به بیرون  پرت کند  ولی رمقی نمانده بود  در اخرین لحظات این جملات تکرار می کرد " دلم شواسته تو هیش خو چمک  بکنوم ، واگر ( همراه ) مم خو چمک بکنوم  چمک بکنوم  چمک " صدای رگبار  بوی باروت  بنزین  و کباب انسان  تمامی مردم شهر به ساحل کشانده بود . مادر علی بهرام  دیوانه وار روی شنها می دوید  صدای گریه و فریاد به  هم امیخته بود " چه شو کرد وا چوکو"م ( چه کردن با پسرم )  هفته دیگر خوم مواسته  ساختت رو سر خو بنوسوم  تو پشهر بگردم  خدا لعنتشون بکند که هیشوم چو کوم   عزا شو کرد" .بعد ازان تاریخ مادر علی بهرام هیچگاه لباس عزایش از تن در نیاورد.

 

مسجد  جزیره هرمز  : مادر عباس هرمزی  ( عباسو ) در حالیکه پسر کوچکش در بغلش بود  از پله مسجد بالا می رود   صدا گریه  وشیون  از همه طرف به گوش می رسید   سکین (سکینه )  به دنبال  عباس پسرش می گردد

" عباس کجان ؟ مگر همه برنگشته اند ؛؟،  کسی نبود  جواب بدهد  حدودد نیم ساعت  طول کشید  تا بلاخره چند مرد ریشو  به مادر عباس نزدیک شده  و می گویند " شما مادر عباس هستی ؟ " سکینه در حالیکه بچه اش زمین می گذاشت   با خشم  فریاد می زند " عباس کجا است ؟"   یکی از ریشو ها "  عباس به ارزویش رسید " سکینه معنی این حرفهای مرد غریبه  نمیدانست  دوباره با صدای بلند می گوید "چو کوم عباس کجان" ؟   سکینه هنوز بعد از سالها  لب دریای هرمز منتظر عباس می باشد  .

 

مادر عارف  هم بعد از ان عارف را دیگر هرگز ندید  و فقط می دانست که عارف دیگر درزندان شهرک  نیست بلکه در قبرستان اهل سنت   در ( کلاتو )  خوابیده است .

 

مادر عارف  مادر علی بهرام  و مادر عباس  هر روز   ظهر روی جا نمازشان  بعد از نماز  برای بازگشت  چوکونشون  دعا می کنند   بدون اینکه همدیگر بشناسند   با یک زبان و یک دل با بچه هایشان  گپ می زنند و هنوز منتظر  پایان سفر هستند ..

 

 تقدیم  به تمامی مادران  هرمزگانی  که منتظر  بازگشت عزیزی هستند . به مم علی بهرام ، به مم عارف ، به مم عباس  و همه ممون  .

 

 

 


یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387
توقیف فله ای اجازه  فله ای

 

 

11”نشریه جدید به خانواده مطبوعات هرمزگان پیوستند

صبح ساحل، سیاسی‌ ـ نشریه جدید در استان هرمزگان شامل دو نشریه هفتگی، سه نشریه دو هفته نامه،سه ماهنامه و سه فصلنامه به خانواده مطبوعات هرمزگان پیوستند(روزنامه  صبح سا حل )

ظاهرا  این باید خبر خوشی باشد برای  مردم هرمزگان  که همیشه  از کمبود نشریات  استانی  گله داشته اند . اجازه  انتشار یکباره 11 نشریه  محلی ،    تا حدودی  ذهن مشکوک من مشکوکتر کرد،  دیده بودیم که  در جمهوری اسلامی به هزار بهانه   نشریات را  " فله ای " می بندند  ولی تا کنون    اجازه انتشار فله ای  ان هم به    نشریات محلی ! ان هم در استان هرمزگان  ! ندیده بودم  مگر چه نعغیر  و تحولی در استان  هرمزگان انجام گرفته که یکباره  به 11  نشریه محلی اجازه انتشار می دهند ؟    صبح ساحل در ادامه می نویسد  :

 

  به گزارش ایرنا مدیرکل فرهنگ وارشاداسلامی هرمزگان در مراسمی که باحضور اصحاب رسانه به همین مناسبت ترتیب یافته‌بود گفت:از سال ‪ 82تاکنون هیچ مجوزی برای استان هرمزگان صادر نشده بود و صدور یکباره ‪ 11مجوز،نشانه علاقه مندی جدی دولت به توسعه رسانه در کشور و بویژه در مناطق کمتر توسعه یافته می‌باشد. 
                                        


از سال  ۸۲  هیج مجوزی برای انتشار  نشریات در استان هرمزگان داده نشده  وحالا به یکباره  به ۱۱ نشریه  اجازه انتشار می دهند ،  تاکنون کسی به فکر  توسعه  رسانه در استان نبوده !؟ 

اما توسعه رسانه به چه منظور  ؟ درج چند خبر ان هم به نقل از خبرگزاری  رسمی دولتی ، درج سخنان استاندار ، فرماندار و فرماندهان نظامی، انتظامی  و امنیتی  ، چند خبر از حوادث ، و سخنان رهبران وسران حکومتی ؟

 

شما به همین خبر بالا  توجه کنید ، روزنامه صبح ساحل ، اخباری که مربوط به استان هرمزگان می باشد و توسط مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان،  در استان هرمزگان و در مراسمی که با  حضور اصحاب  رسانه ، مطرح شده  و به احتمال زیاد خبرنگار  صبح ساحل هم  دران حضور داشته ، به نقل از  خبرگزاری ایرنا  مطرح می کند !  مگر  نوشتن چند جمله از سخنان  مدیرکل استان و انتشار این خبر به نقل از خبرنگار  صبح ساحل چه اشکالی داشت ؟

این یک مثال ساده بود ، نشریات محلی ما فقط  نقش انتشار مجدد اخبار و حوادث و ان هم  به نقل از رسانه های دولتی و تهراننشین ،  به عهده دارند تا حضور مستقیم  و فعال در صحنه های مختلف ، انتشار مستقیم  خبرهای استان ، مشکلات استان ، بررسی و تحلیل رویدادهای استان ، ارتباط مستقیم  و دوجانبه با توده های مردم و انعکاس خواسته  ها و مشکلات انان ، نقش مستقیم در توسعه فرهنگی استان و .......

 انتشار ۱۱ نشریه جدید اگر در همین راستا باشد  و بخواهد در همین چهارچوب حرکت کند ؟ به جز یک تعغیر کمی  در بین نشریات هرمزگان  انتظار دیگری نباید داشت ! صبح ساحل به نقل از ایرنا   می نویسد :

 

در این برنامه نشریات جدید بدین شرح معرفی شدند:هفته‌نامه لاتیدان به‌صاحب امتیازی محمد ذاکری، هفته نامه بندر به صاحب امتیازی کامران حسین پور، دوهفته نامه‌های آوای خلیج‌فارس به صاحب امتیازی جعفر مرادی شهدادی، آفتاب جنوب به صاحب‌امتیازی حسین سالاری و شهروند هرمزگان به صاحب امتیازی محمد دهقانی.
همچنین ماهنامه‌های بهارک به صاحب امتیازی نوشین واحدی،فرهنگستان جنوب به صاحب‌امتیازی قاسم کرمی و نگاه‌روز به صاحب امتیازی محمدنعمتی از دیگر نشریات جدید این استان معرفی شدند.
فصلنامه‌های پژوهشهای‌دریایی به صاحب‌امتیازی دانشگاه‌هرمزگان،گلپنگ به صاحب امتیازی اداره کل فرهنگ و ارشاداسلامی و قلعه به صاحب امتیازی سهراب سعیدی نیز دیگر اعضای جدید خانواده مطبوعات هرمزگان معرفی شدند.
براساس‌این گزارش با احتساب‌این تعداد مجوز جدید،مجموع‌نشریات و ماهنامه‌های استان هرمزگان به ‪
 24عنوان رسید

 

 در بین اسامی  کسانی  که  صاحب امتیاز  نشریات بالا معرفی شده اند  ، چند نام  اشنا به چشم می خورد ، البته با قلم بعضی از انها نیز اشنا هستم ، نسل جوانی که می خواهند از سنگ ولاخ روزگار عبور کنند  و خارو خاشاک کنار زده و خود را به توده ها ی مردم برسانند  ، اما ایا چهارجوب موجود که از قبل برای انان تعین نموده اند  اجازه چنین کاری خواهد داد ؟ ایا بدون تعغیر و تحول از پائین امکان چنین حرکتی موجود می باشد ؟

اما نشریه شهروند هرمزگان به صاحب امتیازی  محمد دهقانی  ، مرا به یاد نشریه  شهروند در کانادا انداختهفته نامه فرهنگی، ادبی، سیاسی ، اجتماعی شهروند، تورنتو-کانادا-

که اطفاقا سردبیر ان اقای حسن زرهی می باشد که یک مینابی هرمزگانی است ، که سالها به عنوان یک روزنامه نگار موفق در کانادا فعلیت می کند . حال امیدوارم که شهروند هرمزگان محمد دهقانی +۱۰ نشریه جدید شهروندان هرمزگانی که تازه گی اجازه انتشار گرفته اند به اندازه یک شهروند حسن زرهی هرمزگانی ، بتوانند فعال باشند !

* برای خواندن مطلب کامل صبح ساحل در باره اجازه انتشار به ۱۱ نشریه در هرمزگان اینجا کلیک کنید



طراح:سیاورشن

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: