بیچاره مردم بندر عباس !
چند ما ه پیش وقتی صالح سنگبر دست به خودکشی زد و دار فانی وداع گفت ؛ در چند بلاگ هرمزگانی و کامنتهای مختلف به نوشتهای بر خوردم که نوشته بودند { مردم بندر عباس قدر صالح ندانستن } در چند هفته اخیر بعد از در گذشت ناصر عبدلهی باز در نوشته های مختلف شاهد تکرار همان جملات قبلی هستیم { مردم بندر عباس قدر ناصر نداستن } .
تکرار مکرر این نوشتها مرا واداشت تا جدا از رسم مو جود که باید از رفتگان همیشه به خوبی یاد کرد و تا حد امکان از انان تعریف نمود ؛ می خواهم بگویم نه دوستان اینچنین هم نبوده ؛ مردم بندر عباس همیشه با هنرمندانشان بوده اند و به خوبی از تلاش انان قدردانی نموده اند اما این رابطه دوجانبه بوده تا زمانی که هنرمندان و هنرشان در خدمت و همراه مردم بوده ؛ مردم نیز با دل و جان انان را همراهی نموده اند .
اما چرا صالح سنگبراز هنرمندان و پیشکسوتان سیاسی کار هرمزگان کسی که غل زنجیر و شکنجه سیاهچال های رزیم شاه تحمل نمود و سر بلند از این بیدادگها رها گردید ؛به گرد سفید افیونی پناه می برد و در اخر جان خویش بدست خویش از این قفس زندگی رها می کند ؟ بگذارید کمی به اوایل انقلاب و دوران جنگ برگردیم که صالح در کنار اقای متین و فرماندهان سپاه در مسجد فاطمیه جوانان بندر عباس را برای نوشیدن شربت شهادت و رفتن به میدان جنگ فرا می خواند و بعدها خود به همراه دهها نفر از این جوانان بندر عباسی راهی جبهه گردید و مدتی در انجا گذراند . صالح زمانی که با بی مهری حاکمان اسلامی رو به رو می گردد سر خورده از این همه فداکاری به جمهوری اسلامی ؛ برای تسکین خویش یا فرار از واقعیت ها به عالم افیونی پناه می برد . مردم بندر عباس چطوری باید از این هنرمند قدردانی نمایند ؟ بیچاره مردم بندر عباس !
ناصر عبدلهی که از کوچه پس کوچه های سیدکامل و با صدای فاطمه رضایی ؛ جفتی دوستک و دهل کسر و سازو دهل لوتی در عروسیها بندر با الفبای موسیقی اشنا می گردد خود در مدت کوتای پله ترقی طی نموده و هنرش شادی بخش مراسم عروسی ؛ جشن تولد و ..... در بندر عباس می گردد . ناصر نه تنها صدای خوبی داشت بلکه در نواختن و تنظیم موسیقی محلی بندری هنرمند موفقی بود و توانست با همین پشتوانه قوی در خارج از محدوده بندر عباس و هرمزگان نیز به چهره شناحته تبدیل گردد. ناصر با ترانه گنوغ که شعر ان از صالح سنگبر بود یکی از بهترین کارهای بود که من از ایشان در عرصه موسیقی محلی هرمزگان شنیده بودم و با همین ترانه ناصر برای هنردوستان هرمزگانی ماندگار خواهد ماند .
اما انچه بعد از این از ناصر می شنویم کمتر هرمزگانی است و بیشتر فارسی است و بعنوان یک هنرمند موسیقی پاپ در سطح ایران مطرح می باشد . هم زمان با ترقی وشهرت ناصر در سطح ایران ؛ گهگای خبر یا شایعه در باره این هنرمند بگوش می رسد بخصوص گفته های به نقل از ایشان در باره فرهنگ مردم بندر عباس و بعضی از هنرمندان بندر عباسی ؛ که خود باعث نگرش متفاوت مردم بندر نسبت به ناصر عبدلهی می گردد همراه با این مسله ما شاهد تغیر کلی در سبک ناصر هستیم ؛ گرایش ایشان به عالم درون و استفاده از عنصر مذهب در ترانهایش وشعاری شدن ترانهایش : عملا کارهای هنری ایشان را در جهتی سوق داد که با شعارها و تبلیغات حکومت هم سو گردید . حکومت اسلامی طی سه ده اخیر چنان از باورهای دینی مردم در جهت منافع خود سئواستفاده نموده که هرکس دیگری هم بخواهد از روش مذکور برای رسیدن به خواستهای خود استفاده نماید به ان با شک و تردید نگاه می کنند .
اصولا چه نیازی است که به باورها و اعتقادات دینی مردم چنگ انداخته شود ؟ چرا ناصر که در تهران بزرگ در اوج شهرت بود به بندر عباس کوچک پناه می برد ؟ و چطور شمع وجود ناصر به خاموشی گراید وهزاران پروانه سرگردان رها نمود ؟ و اصولا مردم بندر عباس در این ماجراها چه نقشی داشتند که انان را به بی وفای با هنرمندانشان متهم میکنید ؟ پاسخ این چراها و هزارن چرای دیگر که امروز در جامعه ما مطرح است نیاز به یک فضای باز دارد که انسانها بتوانند بدون ترس از غل وزنجیر به انان پاسخ دهند و یا درجستجوی یافتن ان باشند .
بیچاره مردم بندر عباس که هم چوب غریبه می خورند و هم سخن خودی !
اما درخت تنومند ادب و هنر هرمزگان ریشه عمیقی در این خاک حاصلخیز دارد و با شکسته شدن یکی از شاخه هایش از پا نخواهد افتاد .
|